۱۳۸۹ بهمن ۱۳, چهارشنبه

یک ندانستنی بزرگ

خصوصی :

تو ، همیشه برایم یک ندانستی بزرگ بودی. خودت هم این را خوب می دانی ولی حالا … یک خواهش کوچک ازت دارم … برای مدتی کوتاه ، خودت نباش. چیز دیگری باش. الان نباید همان توی ناشناخته ی ساکت باشی. نباید همان تویی باشی که همیشه در جنگ با دیگران پایش را پس می کشد مبادا دشمن تلفات بدهد. می فهمی؟! فقط برای مدتی کوتاه … این نگفتنی هات …

و تو … توی دوم … باز هم معذرت. هزار بار معذرت … معذرت. معذرت. معذرت. ای کاش ببخشی. من پستم … پست بودم … و همیشه خواهم بود شاید. معذرت خواهی میکنم اما به دیگران هم بگو که نمیتوانم پشیمان باشم. نمی توانم چون هنوز هم برای آن گناه بزرگ چاره ای پیدا نکرده ام. هنوز هم اگر دوباره باشی … مجبورم پست باشم.

ولی تو ببخش …

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر