۱۳۹۰ خرداد ۵, پنجشنبه

نظر خواننده

باور صورتک برای دیگران، سخت تر است از ساختن همین صورتک برای خودت. کاش کنار می گذاشتی که این همه ترس و لرز نصیب دیگرانِ اطرافت نمی شد. کاش به همین آسانی می شد چنگ زد و این صورتک را کَند از صورتت که بشود خیلی حرف ها را با خود خودت زد... اما انگار این صورتک قالب صورتت شده. سفت و سخت چسبیده و دیگران هم جرئت ندارند چیزی را که این قدر به خودت نزدیک است، چنگ بزنند. می ترسند که خودت باشی و آن وقت زخم برداری و... . بهانه می گیری. به گمانم خودت بیش از هر دیگری، می پرستی این صورتک را و بی خود از خودت حرف می زنی، از زیر چشمی حواست بودن ها، از دورادور هوا داشتن ها. تو هم شاید دروغ بهانه می گیری. دروغ اگر نباشد، پس برای همه نیست. و این، اصلاً برای آن دیگرانی که بیرون "همه" ی تو زندگی می کنند، قشنگ نیست.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر