ای کاش حالا ، کمی زمان عقب تر بود ، تا همان جا بگذارمت در یک محفظه ی شیشه ای و اجازه ندهم به این حال بیفتی. تا دیگر نیازی به شکستن سکوت های به این غریبی نمی بود … تا همیشه بودی و همیشه می گفتی از حال عجیبت …
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
می ترسم از آنکه بانگ آید روزی کای بی خبران راه نه آنست و نه این همین.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر