۱۳۸۹ خرداد ۱۸, سه‌شنبه

زندان

سلام.

چیزایی که میگم مال من نیست … یعنی شنیدمشون و میخوام شما هم بشنوین …

آدم … بعضی از آدم ها … چیزایی که میبینن رو قبول میکنن برای اینکه انتظار دارن تا بیدار شن! این حرف خیلی سادست مگه نه؟! تعبیرش شاید این باشه که این دنیا یه خوابه … که این یه امید نیست … آدما مطمئنن از چیزی که چشمشون میبینه و منتظر آخرشن( وقتی بیدار شن ازین خواب.) چه کابوس چه رویا.

آدم … بعضی از آدم ها … به سرنوشت اعتقاد ندارن … چون اعتقاد به سرنوشت براشون یعنی اینکه تو زیر کنترل یه چیز یا یه کس دیگه باشی … پس کل این زندگی یه سری انتخابه. که تو خیلی وقت پیش انجامشون دادی یا شاید مرتکبشون شدی … و الان تو این دنیا تو فقط باید بفهمی که کی و چی رو انتخاب کردی … اگر بفهمی که خب … می رسی … اگر هم نه … نمیدونم! لابد به پوچی میرسی!

آدم … بعضی از آدم ها … میگن این دنیا … این نوشته … این ! یه زندانه … یه زندان سرد و تاریک برای ذهن تو … اینجا دیگه کار به جاهای باریک میکشه و خب … من نمیدونم! شاید باید ازش خلاص شی شاید هم نه … من موافق آزادیم! ولی انقدر زندانش بزرگه و سخت که نمیتونم ازش بیام بیرون. شاید هنوز خیلی خیلی زوده. به هر حال … فعلا تمام سعیمو میکنم تا از لای میله های سلولم کمی بیرونو دید بزنم. یواشکی …

و اما … نمیدونم مشکل چیه …؟ خرداد به خرداد یه بیماری … یه مرض واگیردار شیوع پیدا میکنه و نامرد … هرچی گیرش بیادو میکشه. نابود نابود … مرده ها دارن باز زیاد میشن. هرچی بیشتر میگذره تشخیصشون از مرده نما ها سخت تر میشه. خدا رو شکر زنده ها و زنده نما ها در اقلیت قرار گرفتن و مشکل زیادی برای تفتیش ایجاد نمیکنن … بدترین و بزرگ ترین مشکل اینجاست که تو میخوای کمک کنی ولی یه پزشک نیستی …!

۸ نظر:

  1. مشکل امثال شمایی که می خوان کمک کنن ولی یه پزشک نیستن بزرگه اما مشکل بزرگ تر اینه که اونایی که قصد کمک بهشونو داری هم گاهی خودشون نمی فهمن چه شونه. اینکه بدونی چه مرگته خودش کلیه! می فهمی؟ کلـّی!
    می دونی چیه؟ هیچ کدوم هیچی مون نی فقط یه چیز خیلی کوچیکو برمیداریم اینقد بزرگ و پیچیده ش می کنیم که آخر خودمون عین چی تو حل و ساده کردنش می مونیم! کاش بتونیم لااقل این یکی دو روز آخر -اگر اندوهی هست- توی قیافه بروزش ندیم... (ساده نویسی این بار هم تنها به خاطر هدای گل!)

    پاسخ دادنحذف
  2. -دور از جون خر تیتاپ دیده- کانه خر تیتاپ دیده شدی هدی! چشای گردتو می تونم تصور کنم. گلم می دونستم اینقد ذوق می کنی زودتر در راستای ذوق مرگ کردنت اقدام می کردم! (پانته آ جان شرمنده اگه مبلغی چت روم شد حوالی این دو سه تا نظر. خودت می دونی که کلا ً ارادت مند شمام هستم اگه رو نمی کنم.)

    پاسخ دادنحذف
  3. :) به چتیدن ادامه بدین ... منزل خودتونه و راحت باشین.
    آره سارا ... هممون یه چیمون میشه ولی بعضی بروز دادن ها اذیت میکنن خب ...

    پاسخ دادنحذف
  4. منظورت چیه بعضی بروز دادنا اذیت می کنه؟

    پاسخ دادنحذف
  5. اذیت میکنه ... بروز دادن غم و غصه اذیت میکنه ... حتی اگه بدونی هیولا شده ی یه چیز کوچیکه!!

    پاسخ دادنحذف
  6. اوهوم...
    باید یاد بگیریم بروزش ندیم... (با خودمم هستم)
    کاش این دو روز آخری رو خوش بگذرونیم، بدون هیچ بروز دادنی و حتی اگه بشه بدون هیچ غمی... کاش!

    پاسخ دادنحذف
  7. چه خوشی هم گذشت اون دو روز آخر. هه! من که حسابی خرکیف شدم...

    پاسخ دادنحذف