پانته آ،از باد خرده مگیر.او هم هیچ نمی داند. همانگونه که من و تو هم هیچ نمی دانیم. . . . هفتاد و دو سال فکر کردم شب و روز معلومم شد که هیچ معلوم نشد ...
همیشه می ترسیدم از اینکه نمی داند و می دانم و می بینم روزی را که می آید و به هم می ریزد و ویران می کند و با خود می برد -شاید خاطراتم را-... همیشه از باد می ترسیدم. خودت هم خوب می دانی که از باد می ترسم...
پانته آ،از باد خرده مگیر.او هم هیچ نمی داند. همانگونه که من و تو هم هیچ نمی دانیم.
پاسخ دادنحذف.
.
.
هفتاد و دو سال فکر کردم شب و روز
معلومم شد که هیچ معلوم نشد ...
همیشه می ترسیدم از اینکه نمی داند و می دانم و می بینم روزی را که می آید و به هم می ریزد و ویران می کند و با خود می برد -شاید خاطراتم را-...
پاسخ دادنحذفهمیشه از باد می ترسیدم. خودت هم خوب می دانی که از باد می ترسم...