تلخ : (تَ) [ په . ] (ص .)
1 - دارای مزة غیرمطبوع ، بدمزه .
2 - زننده ، سخت ، سخن تلخ .
3 - تندخو، بدخلق .
تلخ می نویسم. تلخ می نوشتم. شاید هم خواهم نوشت. هیچ وقت دوست نداشتم تلخ بنویسم. هیچ وقت هم تصور نمی کردم واقعیت انقدر تلخ باشد که با فهمیدنش امانم ببرد. شاید تلخ نوشتن زیاد هم بد نباشد. می گویید : خوب (قید) تلخ می نویسی. تلخ نوشتن گاه خوب است اما تلخی و چه به من …
حال الانم شبیه کسانی است که برای اولین بار بعد از سال ها می فهمند که بچه ی واقعی پدر و مادرشان نیستند. دقیقا همین طور است. همه ی آنها آخرش خواهند فهمید این خیلی بهتر از یتیم یتیم بودن است و یادشان می آیند که چقدر پدر و مادر الانشان را دوست دارند اما اولش خونشان به جوش می آید چون هر احدی از پدر و مادر واقعی نداشتن، ناراحت می شود. بعدش هم تمام سعیشان را می کنند تا دلیل و مدرک پیدا کنند.
خلاصه ، دلم از خودم گرفت که تلخ شده ام و تلخ می نویسم. اول برای خودم ، برای اینکه دوست ندارم تلخ باشم و تلخ بنویسم و برای اینکه واقعیت از تصوراتم کمی بیش از انتظار دور بود. بعدش هم به خاطر دیگران. برای القای تلخی به دیگران ،وقتی خودم واقعا زیاد هم احساس تلخی نمیکنم. البته به جز خود الان که واقعا احساس تلخی می کنم.
حالا که بیشتر دقیق می شوم می بینم تلخم. و همیشه تلخی هایم را به همان تلخی که به دهنم مزه کرده ،نوشته ام. چه بد …
فعلا فقط مولا نا …
هر چه گويي تو اگر تلخ و اگر شور خوش است
گوهر ديده و دل جاني و جان افزايي
مولانا
- تلخ بود؟
- متاسفانه آره!
- الان چی کار کنم؟! چرا این جوریه؟!
- هااان؟!
- تو می دونی؟!
- سه نقطه
نمی خواهم تلخ بنویسم. باشد؟
اینکه خودت باشی مهم تره از اینکه تلخ یا شیرین باشی توی نوشته هات...مایی که می شناسیمت می دونیم آدم تلخی نیستی و چیزایی که می نویسی و گاهی تلخ از آب در میان "فکر" هستن.
پاسخ دادنحذفاختیار نوشتنت دست خودته...ولی خودتو بنویس...ولی مثل من نشو...!!
همین!!
آره خب. همه ی ما بالاخره وقت هایی هستن که به قول مریم فکرمون تلخ میشه یا هر چیز دیگه ای. اما مهم اینه که خود خودت تلخ نباشی. مهم اینه که همه ی بدی هاش محدود شه به زمانی که داری می نویسیش و فکر می کنی بهش. نه اینکه بخواد تا خود خودت نفوذ کنه. ولی به قول تو، با همه ی این ها تأثیرش رو یه آدم وقتی پست های این چند وقت رو می خونه، شادی نیست. حال خوشی پیدا نمی کنه وقتی از وبلاگت میره. این به نظر من انتظار بی جائیه اگه بخوای این جور باشه. نمیگم اون آدم با اشک و آه و ناله می ره و غصه می خوره، اما اون قدرهام که فکرشو می کردی، لااقل این چند وقت شیرین نیست. این موضوع این قدرهام پیچیده نیست که بخوای خودتو اذیت کنی یا ناراحتش باشی که مثلاً القای تلخی به خواننده ست. باید بنبیسی هر جور که هست. خیلی از سکوتی که حرفشو می زدی بهتره. می فهمی چی میگم؟! بگو که می فهمی! آخه این دفعه خودمم فهمیدم!:دی
پاسخ دادنحذفچقدر حرف زدم! بی صّاحاب دستم گرم میشه دیگه از رو کیبورد کنده هم نمیشه! :)))
مریم! بیشتر بگو!
پاسخ دادنحذفسارا! باشه بابا! اصلا تلخ یا شیرین ، همینی که هست!