۱۳۸۹ آذر ۲۳, سه‌شنبه

ماه

 41 2 3

* ماه و ستاره ، تازگی ها ، خیلی خودنمایی می کنند. بس است این همه برداشت دوست داشتنی از این اجسام!

"دگر تخته پاره به امواج دریا سپرده ام من "

هم چنان که دلمان زیر قولش زده و هوای گذشته ها را می کند ، منتظر آینده می مانیم.

هم چنان که باید صبر کرد و جور گذشته را کشید امیدمان به خوبی ها هم هست …

به خوبی ها که همین نزدیکی ها منتظر من هستند. منتظر من تنها ، تا چیزی که میبینم و باور نمی کنم را بالاخره باور کنم. از ته دل …

" چه می ترسد از راستی و دوست داشته شدن ،

         سنگدل

                    برگزیننده ی دروغ ها. "

۴ نظر:

  1. اگه عکسا رو نمیبینین ، رو هر کدوم کلیک نمایید! :)

    پاسخ دادنحذف
  2. تو را چه سود از استمرار جنون؟ می دانی که به جان کندنی می گذرانند مجانینِ این شب ها، ماه را...؟ می دانی؟
    به رخ نکشان بدر را... مبادا که نحسی اش بگیردت... نظاره ی این دیوانه را آن می شاید که بیداری کشیده باشد نه هر خواب ناز چشیده ای...
    آزار نکن این جماعت به قرص ماه وابسته را. اعتیاد بی درمان... عجیب بی قرار و بی آرام می شوند... داستان نیست. به چشم دیده ام شان. من نبودم هرگز به میانشان، اما دیدمشان که چه عذابی می کشند این شب ها. تکرار شب تیره و ماه روشن... آزارشان نکن...

    پاسخ دادنحذف
  3. خواب ناز چشیده یا مجنون ... اسمش را هرچه می خواهی بگذار.
    من و ماه شب 14 ام را قاطی این ماجرا ها نکن. اسمش نحسی نیست ... از دار دنیا اگر کسی بخواهد ماه او را هم از من بگیرد که دیگر باید در این زندگی را گل گرفت...

    پاسخ دادنحذف
  4. نحسی ماه شب چارده... "درست به فرخندگی سیزده روز تعجیل خودم"... یادت که هست؟
    چه بسا که باید نزدیک تر می گفتم. می گفتم که "بادا نحسی اش بگیردت، آن گونه که رستن نتوانی...
    پانته آ‌ دیگه سنگین حرف نزن. ما به این چیزا گل نمی گیریم درش رو ها...

    پاسخ دادنحذف